umzüngeln

Aussprache: /ˈʊmˌt͡sʏŋl̩n/
Worttrennung: um·zün·geln
فعل

شعله‌ور شدن اطراف چیزی، زبانه کشیدن (آتش) در اطراف چیزی

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas umzüngeln)

آتش با زبانه‌های خود چیزی را احاطه کردن یا در برگرفتن.

  • Die Flammen umzüngeln das brennende Holz.شعله‌ها چوب در حال سوختن را احاطه کرده‌اند.
  • Das Feuer umzüngelte langsam das alte Haus.آتش به آرامی خانه قدیمی را در برگرفت.
2 Akkusativ (jemanden / etwas umzüngeln)

به صورت مجازی، به آرامی و با ظرافت چیزی را احاطه کردن یا در برگرفتن (مثلاً حواس یا افکار).

  • Ein sanfter Duft umzüngelt den Raum.عطر ملایمی فضا را فرا گرفته است.
  • Die Sorgen umzüngelten seine Gedanken.نگرانی‌ها افکارش را احاطه کرده بودند.