umzüngeln
شعلهور شدن اطراف چیزی، زبانه کشیدن (آتش) در اطراف چیزی
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas umzüngeln)
آتش با زبانههای خود چیزی را احاطه کردن یا در برگرفتن.
- Die Flammen umzüngeln das brennende Holz.شعلهها چوب در حال سوختن را احاطه کردهاند.
- Das Feuer umzüngelte langsam das alte Haus.آتش به آرامی خانه قدیمی را در برگرفت.
2
Akkusativ (jemanden / etwas umzüngeln)
به صورت مجازی، به آرامی و با ظرافت چیزی را احاطه کردن یا در برگرفتن (مثلاً حواس یا افکار).
- Ein sanfter Duft umzüngelt den Raum.عطر ملایمی فضا را فرا گرفته است.
- Die Sorgen umzüngelten seine Gedanken.نگرانیها افکارش را احاطه کرده بودند.