umziehen

Aussprache: /ˈʊmˌtsiːən/
Wortzerlegung: um·zie·hen
فعل

اسباب‌کشی کردن، لباس عوض کردن، دور زدن/احاطه کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (nach + Dat / in + Akk)

تغییر محل سکونت، اسباب‌کشی کردن (با فعل کمکی sein و جداشدنی).

  • Wir sind letztes Jahr nach Berlin umgezogen.ما سال گذشته به برلین نقل مکان کردیم.
  • Sie muss bald umziehen, weil ihr Mietvertrag ausläuft.او باید به زودی اسباب‌کشی کند، چون قرارداد اجاره‌اش تمام می‌شود.
2 sich (Akkusativ)

لباس خود را عوض کردن (با فعل کمکی haben و جداشدنی).

  • Ich muss mich noch schnell umziehen.من باید سریع لباس عوض کنم.
  • Nach dem Sport hat er sich umgezogen.بعد از ورزش، او لباسش را عوض کرد.
3 Akkusativ

دور چیزی را حصار کشیدن، دور زدن یا احاطه کردن (غیرجداشدنی، با فعل کمکی haben).

  • Dunkle Wolken umziehen den Berg.ابرهای تیره کوه را احاطه می‌کنند.
  • Man hat das Grundstück mit einem Zaun umzogen.دور زمین را با یک حصار احاطه کرده‌اند.