umzuprägen

Aussprache: /ˌʊmˌtsuːˈpʁɛːɡən/
Worttrennung: um·zu·prä·gen
Erweiterter Infinitiv

تأثیر گذاشتن، شکل دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ

تغییر شکل یا ظاهر فیزیکی چیزی به صورت اساسی، مانند تغییر سکه یا مدال.

  • Die Münzprägeanstalt begann, die alten Umlaufmünzen mit einem neuen Design umzuprägen.ضرابخانه شروع به تغییر شکل سکه‌های رایج قدیمی با طرحی جدید کرد.
  • Der Künstler nutzte spezielle Werkzeuge, um das Metall kunstvoll umzuprägen und ihm eine neue Form zu geben.هنرمند از ابزارهای ویژه‌ای برای تغییر شکل هنرمندانه فلز و دادن شکلی نو به آن استفاده کرد.
2 Akkusativ

به صورت استعاری، دگرگون کردن یا تغییر دادن عمیق و اساسی یک مفهوم، ایده، شخصیت یا وضعیت.

  • Die Erfahrungen des Krieges hatten seine Sichtweise auf das Leben grundlegend umgeprägt.تجربیات جنگ دیدگاه او را نسبت به زندگی به طور اساسی دگرگون کرده بود.
  • Die neue Führungskraft versuchte, die Unternehmenskultur von Grund auf umzuprägen und eine kollaborativere Atmosphäre zu schaffen.مدیر جدید تلاش کرد تا فرهنگ سازمانی را از اساس دگرگون کند و فضایی مشارکتی‌تر ایجاد نماید.
3 Akkusativ

تأثیر گذاشتن عمیق و ماندگار بر شکل‌گیری شخصیت، باورها یا رفتار فردی یا گروهی.

  • Die Lehren ihres Mentors hatten ihre berufliche Laufbahn entscheidend umgeprägt.آموزه‌های مربی او مسیر شغلی‌اش را به طور قاطع شکل داده بود.
  • Die gesellschaftlichen Umwälzungen der letzten Jahrzehnte haben die Werte und Normen der jüngeren Generation tiefgreifend umgeprägt.تحولات اجتماعی دهه‌های اخیر، ارزش‌ها و هنجارهای نسل جوان را به طور عمیقی دگرگون کرده است.