umzuräumen
جابجا کردن، مرتب کردن (مبلمان، وسایل)
Bedeutungen
1
Akkusativ
تغییر چیدمان یا سازماندهی مجدد وسایل در یک فضا برای بهبود عملکرد یا زیبایی (در ساختارهای مصدری).
- Es ist notwendig, das Büro umzuräumen, um die Effizienz zu steigern.لازم است که دفتر را دوباره بچینیم تا کارایی را افزایش دهیم.
- Sie beschloss, ihr ganzes Leben umzuräumen, indem sie sich neuen Zielen widmete.او تصمیم گرفت با اختصاص دادن خود به اهداف جدید، کل زندگی خود را سازماندهی مجدد کند.
2
Akkusativ
مرتب کردن یا جابجا کردن اشیاء در یک مکان به صورت کلی (در ساختارهای مصدری).
- Bevor die Maler kommen, muss man die Möbel umzuräumen.قبل از آمدن نقاشان، باید مبلمان را جابجا کرد.
- Es ist eine mühsame Aufgabe, den gesamten Dachboden umzuräumen, um die selten genutzten Gegenstände zu finden.جابجا کردن کل اتاق زیر شیروانی برای یافتن اشیاء که به ندرت استفاده میشوند، کار دشواری است.