umzuschlingen
در بر گرفتن، پیچیدن دور چیزی
Bedeutungen
1
Akkusativ
برای در آغوش گرفتن یا پیچیدن به دور چیزی. (این فرم، zu-Infinitiv فعل umschlingen است)
- Es war schwer, den Baumstamm umzuschlingen.پیچیدن به دور تنه درخت دشوار بود.
- Sie versuchte, ihre Arme um ihn umzuschlingen.او سعی کرد بازوهایش را دور او حلقه کند.