umzuwühlen

Aussprache: /ˌʊmtsuˈvyːlən/
Worttrennung: um·zu·wüh·len
Erweiterter Infinitiv

دگرگون کردن، زیر و رو کردن (به صورت ناپایدار)

Bedeutungen

1 Akkusativ

ایجاد آشفتگی عمیق یا اختلال در وضعیت موجود، چه در امور مادی و چه در وضعیت روحی و روانی افراد، به گونه‌ای که نظم قبلی از بین برود.

  • Die Enthüllungen des Skandals wühlten die politische Landschaft Deutschlands tief um.افشاگری‌های این رسوایی، چشم‌انداز سیاسی آلمان را عمیقاً برهم زد.
  • Die Nachricht vom plötzlichen Tod seines Freundes wühlte ihn bis ins Innerste um.خبر مرگ ناگهانی دوستش، او را تا عمق وجودش آشفته کرد.