unüberbrückbar
غیرقابلحل، آشتیناپذیر، غیرقابلپل زدن
Bedeutungen
1
شکاف یا اختلافی که به نظر میرسد نمیتوان آن را از بین برد یا حل کرد.
- Zwischen den beiden Familien besteht ein unüberbrückbarer Hass.نفرتی آشتیناپذیر بین دو خانواده وجود دارد.
- Die Kluft zwischen Arm und Reich wird immer unüberbrückbarer.شکاف بین فقیر و غنی روز به روز غیرقابل پل زدنتر میشود.
- Es schien eine unüberbrückbare Differenz in ihren Ansichten zu geben.به نظر میرسید که اختلاف غیرقابل حلی در دیدگاههای آنها وجود دارد.