unüberbrückbar

Aussprache: /ˌʊnʔyːbɐˈbʁʏkbaːɐ̯/
Worttrennung: un·über·brü·ck·bar
صفت

غیرقابل‌حل، آشتی‌ناپذیر، غیرقابل‌پل زدن

Bedeutungen

1

شکاف یا اختلافی که به نظر می‌رسد نمی‌توان آن را از بین برد یا حل کرد.

  • Zwischen den beiden Familien besteht ein unüberbrückbarer Hass.نفرتی آشتی‌ناپذیر بین دو خانواده وجود دارد.
  • Die Kluft zwischen Arm und Reich wird immer unüberbrückbarer.شکاف بین فقیر و غنی روز به روز غیرقابل پل زدن‌تر می‌شود.
  • Es schien eine unüberbrückbare Differenz in ihren Ansichten zu geben.به نظر می‌رسید که اختلاف غیرقابل حلی در دیدگاه‌های آن‌ها وجود دارد.