unüberschaubar

Aussprache: /ˌʊnʔyːbɐˈʃaʊ̯baːɐ̯/
Worttrennung: un·über·schau·bar
صفت

غیرقابل شمارش، بسیار زیاد، بی‌شمار، غیرقابل مدیریت

Bedeutungen

1

به قدری زیاد یا پیچیده که نمی‌توان آن را به راحتی درک، شمارش یا مدیریت کرد.

  • Die Menge der Daten, die wir analysieren müssen, ist unüberschaubar.حجم داده‌هایی که باید تجزیه و تحلیل کنیم، غیرقابل شمارش است.
  • Die unüberschaubare Anzahl von Optionen machte die Entscheidung schwierig.تعداد بی‌شمار گزینه‌ها تصمیم‌گیری را دشوار کرد.
  • Die Komplexität des Projekts war für das kleine Team fast unüberschaubar.پیچیدگی پروژه برای تیم کوچک تقریباً غیرقابل مدیریت بود.