unüberschaubar
غیرقابل شمارش، بسیار زیاد، بیشمار، غیرقابل مدیریت
Bedeutungen
1
به قدری زیاد یا پیچیده که نمیتوان آن را به راحتی درک، شمارش یا مدیریت کرد.
- Die Menge der Daten, die wir analysieren müssen, ist unüberschaubar.حجم دادههایی که باید تجزیه و تحلیل کنیم، غیرقابل شمارش است.
- Die unüberschaubare Anzahl von Optionen machte die Entscheidung schwierig.تعداد بیشمار گزینهها تصمیمگیری را دشوار کرد.
- Die Komplexität des Projekts war für das kleine Team fast unüberschaubar.پیچیدگی پروژه برای تیم کوچک تقریباً غیرقابل مدیریت بود.