unüberschreitbar
غیرقابل عبور، غیرقابل گذشتن
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان از آن عبور کرد، از آن گذشت یا آن را رد کرد؛ غیرقابل نفوذ.
- Die Mauer war hoch und unüberschreitbar.دیوار بلند و غیرقابل عبور بود.
- Für ihn war die Grenze zwischen Freund und Feind unüberschreitbar.برای او، مرز بین دوست و دشمن غیرقابل عبور بود.
- Die Kluft zwischen Arm und Reich scheint manchmal unüberschreitbar.شکاف بین فقیر و غنی گاهی اوقات غیرقابل عبور به نظر میرسد.