unüberwindbar

Aussprache: /ˌʊnˌyːbɐˈvɪntbaːɐ̯/
Worttrennung: un·über·wind·bar
صفت

غیرقابل غلبه، غیرقابل عبور

Bedeutungen

1

چیزی که نمی‌توان بر آن غلبه کرد، آن را پشت سر گذاشت یا از آن عبور کرد؛ مانعی بسیار بزرگ یا دشوار.

  • Die Kluft zwischen Arm und Reich scheint manchmal unüberwindbar.شکاف بین فقیر و غنی گاهی اوقات غیرقابل غلبه به نظر می‌رسد.
  • Ein unüberwindbares Hindernis blockierte den Weg.یک مانع غیرقابل غلبه راه را مسدود کرد.
  • Für ihn war die Sprachbarriere unüberwindbar.برای او، مانع زبانی غیرقابل غلبه بود.