unüberwindbar
غیرقابل غلبه، غیرقابل عبور
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان بر آن غلبه کرد، آن را پشت سر گذاشت یا از آن عبور کرد؛ مانعی بسیار بزرگ یا دشوار.
- Die Kluft zwischen Arm und Reich scheint manchmal unüberwindbar.شکاف بین فقیر و غنی گاهی اوقات غیرقابل غلبه به نظر میرسد.
- Ein unüberwindbares Hindernis blockierte den Weg.یک مانع غیرقابل غلبه راه را مسدود کرد.
- Für ihn war die Sprachbarriere unüberwindbar.برای او، مانع زبانی غیرقابل غلبه بود.