unüblich
غیرمعمول، غیرمتداول
Bedeutungen
1
چیزی که با عرف، سنت یا انتظار رایج مطابقت ندارد؛ غیرمعمول؛ نادر.
- Es ist unüblich, dass der Chef so früh geht.اینکه رئیس اینقدر زود برود غیرمعمول است.
- Diese Art von Wetter ist für diese Jahreszeit sehr unüblich.این نوع آب و هوا برای این فصل سال بسیار غیرمعمول است.
- Er hat einen unüblichen Weg gewählt, um sein Ziel zu erreichen.او راه غیرمعمولی را برای رسیدن به هدفش انتخاب کرد.