der Unabhängiger
مستقل، فرد مستقل
Bedeutungen
1
فردی که به هیچ حزب سیاسی، سازمان یا گروهی وابسته نیست و استقلال رأی و عمل خود را حفظ میکند، به ویژه در امور سیاسی.
- Als unabhängiger Kandidat trat er ohne Parteizugehörigkeit an.او به عنوان یک نامزد مستقل، بدون وابستگی حزبی رقابت کرد.
- Der unabhängige Gutachter beurteilte den Wert des Hauses.کارشناس مستقل، ارزش خانه را ارزیابی کرد.
- Sie zog es vor, als unabhängige Journalistin zu arbeiten.او ترجیح داد به عنوان یک روزنامهنگار مستقل کار کند.