unabkömmlich

Aussprache: /ˌʊnʔapˈkœmlɪç/
Worttrennung: un·ab·kömm·lich
صفت

غیرقابل جایگزین، ضروری (برای حضور)

Bedeutungen

1

کسی یا چیزی که حضورش ضروری است و نمی‌توان آن را جایگزین کرد.

  • Für das Projekt ist seine Expertise unabkömmlich.تخصص او برای این پروژه ضروری است.
  • Der erfahrene Arzt ist für die Klinik unabkömmlich.پزشک باتجربه برای کلینیک غیرقابل جایگزین است.
  • Ihre Anwesenheit bei der Besprechung war unabkömmlich.حضور او در جلسه ضروری بود.