unaufgeklärt

Aussprache: /ˈʊnʔaʊ̯fɡəˌklɛʁt/
Worttrennung: un·auf·ge·klärt
صفت

ناگشوده، نامعلوم، بی‌اطلاع

Bedeutungen

1

چیزی که هنوز روشن نشده، توضیح داده نشده یا حل نشده است؛ رازآلود یا نامعلوم باقی مانده.

  • Der Fall bleibt weiterhin unaufgeklärt.این پرونده همچنان ناگشوده باقی مانده است.
  • Viele Fragen sind noch unaufgeklärt.بسیاری از سوالات هنوز نامعلوم هستند.
  • Die Herkunft des Artefakts ist unaufgeklärt.منشأ این اثر باستانی نامعلوم است.
2

کسی که از موضوعی بی‌اطلاع است یا درکی از آن ندارد.

  • Er war über die Pläne seiner Kollegen völlig unaufgeklärt.او کاملاً از برنامه‌های همکارانش بی‌اطلاع بود.
  • Die Öffentlichkeit wurde über die Risiken nicht ausreichend aufgeklärt.عموم مردم به اندازه کافی در مورد خطرات مطلع نشدند.
  • Sie fühlte sich angesichts der neuen Situation unaufgeklärt.او در مواجهه با وضعیت جدید احساس بی‌اطلاعی می‌کرد.