unaufhaltsam
غیرقابل توقف، گریزناپذیر، اجتنابناپذیر
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان جلوی آن را گرفت، متوقف کرد یا مانع پیشرفت آن شد؛ اغلب با نیروی قوی یا اجتنابناپذیر.
- Der Klimawandel schreitet unaufhaltsam voran.تغییرات اقلیمی به طور غیرقابل توقفی پیش میرود.
- Ihre Karriere entwickelte sich unaufhaltsam nach oben.شغل او به طور غیرقابل توقفی رو به بالا پیشرفت کرد.
- Die Flutwelle war unaufhaltsam und zerstörte alles auf ihrem Weg.موج سیل غیرقابل توقف بود و همه چیز را در مسیر خود نابود کرد.