unauflösbar
غیرقابل حل، جداییناپذیر، حلنشدنی
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان آن را حل کرد، از بین برد یا به اجزای کوچکتر تقسیم کرد؛ غیرقابل تفکیک یا جدایی.
- Die beiden Freunde haben eine unauflösbare Bindung aufgebaut.این دو دوست پیوندی ناگسستنی ایجاد کردهاند.
- Manche mathematische Probleme sind unauflösbar.برخی مسائل ریاضی حلنشدنی هستند.
- Ihre Ehe war durch unauflösbare Konflikte belastet.ازدواج آنها تحت تأثیر درگیریهای حلنشدنی قرار داشت.