unausdenkbar
غیرقابل تصور، غیرقابل تصور، غیرقابل اندیشیدن
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان آن را تصور کرد یا به آن فکر کرد؛ فراتر از حد تصور.
- Das Ausmaß der Zerstörung war unausdenkbar.میزان تخریب غیرقابل تصور بود.
- Für ihn war es unausdenkbar, seine Familie zu verraten.برای او خیانت به خانوادهاش غیرقابل تصور بود.
- Die Folgen eines solchen Krieges sind unausdenkbar.عواقب چنین جنگی غیرقابل تصور است.