unausgelebt

Aussprache: /ˈuːnaʊ̯sɡəˌleːpt/
Worttrennung: un·aus·ge·lebt
صفت

نازیسته، تحقق نیافته، سرکوب شده

Bedeutungen

1

احساس یا حالتی که در آن فرد فرصت یا توانایی تجربه کردن کامل زندگی، ابراز وجود یا تحقق خواسته‌هایش را نداشته است؛ زندگی تحقق نیافته یا سرکوب شده.

  • Er fühlte sich unausgelebt und unzufrieden mit seinem Leben.او احساس می‌کرد زندگی‌اش تحقق نیافته و از زندگی خود ناراضی بود.
  • Ihre unausgelebten Träume verfolgten sie bis ins hohe Alter.رویاهای تحقق نیافته او تا سنین بالا او را رها نکردند.
  • Viele Künstler kämpfen mit dem Gefühl, unausgelebt zu sein.بسیاری از هنرمندان با احساس تحقق نیافته بودن دست و پنجه نرم می‌کنند.