unausgelebt
نازیسته، تحقق نیافته، سرکوب شده
Bedeutungen
1
احساس یا حالتی که در آن فرد فرصت یا توانایی تجربه کردن کامل زندگی، ابراز وجود یا تحقق خواستههایش را نداشته است؛ زندگی تحقق نیافته یا سرکوب شده.
- Er fühlte sich unausgelebt und unzufrieden mit seinem Leben.او احساس میکرد زندگیاش تحقق نیافته و از زندگی خود ناراضی بود.
- Ihre unausgelebten Träume verfolgten sie bis ins hohe Alter.رویاهای تحقق نیافته او تا سنین بالا او را رها نکردند.
- Viele Künstler kämpfen mit dem Gefühl, unausgelebt zu sein.بسیاری از هنرمندان با احساس تحقق نیافته بودن دست و پنجه نرم میکنند.