unausgewogen
نامتوازن، نامتعادل
Bedeutungen
1
فاقد تعادل؛ عدم توازن در توزیع، نسبت یا اهمیت بین اجزا.
- Die Ernährung des Kindes war unausgewogen und enthielt zu wenig Vitamine.تغذیه کودک نامتوازن بود و ویتامین کافی نداشت.
- Das Urteil des Richters wirkte auf viele Zuschauer unausgewogen.رأی قاضی برای بسیاری از تماشاگران نامتوازن به نظر میرسید.
- Die Berichterstattung in den Medien war leider sehr unausgewogen.متأسفانه گزارشگری در رسانهها بسیار نامتوازن بود.