unbändig

Aussprache: /ˈʊnˌbɛndɪç/
Worttrennung: un·bän·dig
صفت

مهارناپذیر، سرشار، شدید

Bedeutungen

1

غیرقابل کنترل، سرکش، مهارنشدنی (اغلب در مورد کودکان، حیوانات یا احساسات)

  • Das unbändige Kind rannte durch den Garten.کودک مهارنشدنی در باغ می‌دوید.
  • Ihre unbändige Freude war ansteckend.شادی مهارنشدنی او مسری بود.
  • Der Hund war so unbändig, dass wir ihn kaum halten konnten.سگ آنقدر مهارنشدنی بود که به سختی می‌توانستیم آن را نگه داریم.
2

بسیار زیاد، فراوان، سرشار (اغلب در مورد رشد، اشتیاق یا انرژی)

  • Das unbändige Wachstum der Pflanzen überraschte den Gärtner.رشد سرشار گیاهان باغبان را شگفت‌زده کرد.
  • Er hatte eine unbändige Lust zu reisen.او اشتیاق شدیدی برای سفر داشت.
  • Die unbändige Energie der Jugend ist beeindruckend.انرژی بی‌پایان جوانی تاثیرگذار است.