unbarmherzig

Aussprache: /ˌʊnbarmˈhɛʁt͡sɪç/
Worttrennung: un·barm·her·zig
صفت

بی‌رحم، سنگدل، بی‌شفقت

Bedeutungen

1

فاقد ترحم، شفقت یا مهربانی؛ بی‌رحم و سختگیر.

  • Der Diktator war bekannt für seine unbarmherzige Herrschaft.دیکتاتور به خاطر حکومت بی‌رحمانه‌اش مشهور بود.
  • Die Sonne brannte unbarmherzig vom Himmel.خورشید بی‌شرمانه از آسمان می‌تابید.
  • Er zeigte eine unbarmherzige Härte gegenüber seinen Feinden.او سختی بی‌رحمانه‌ای در برابر دشمنانش نشان داد.
2

شدید و بی‌امان؛ طاقت‌فرسا (اغلب در مورد شرایط یا نیروهای طبیعی).

  • Der Sturm tobte mit unbarmherziger Gewalt.طوفان با قدرتی بی‌امان می‌غرّید.
  • Die unbarmherzige Kälte zwang sie, im Haus zu bleiben.سرمای طاقت‌فرسا آنها را مجبور کرد در خانه بمانند.
  • Die unbarmherzige Realität holte ihn schließlich ein.واقعیت بی‌رحمانه سرانجام او را در بر گرفت.