unbefahren

Aussprache: /ˈʊnbəˌfaːʁən/
Wortzerlegung: un·be·fah·ren
صفت

بدون تردد، خلوت، طی‌نشده/دست‌نخورده (برای خیابان، مسیر یا شیب برفی)

Beispiele

  • Die Straße liegt so dunkel und ''unbefahren'' vor ihnen, dass sie glauben könnten, die einzigen Menschen auf der Welt zu sein.جاده آن‌قدر تاریک و خلوت در مقابل آن‌ها قرار دارد که می‌توانند باور کنند تنها انسان‌های روی زمین هستند.
  • Sie wählten eine völlig ''unbefahrene'' Route für die Radtour.آن‌ها مسیرهای کاملاً خلوت و بدون تردد را برای دوچرخه‌سواری انتخاب کردند.

Bedeutungen

1 attributiv oder prädikativ

(درباره خیابان، جاده، ریل یا مسیر) مسیری که وسایل نقلیه یا ماشین‌ها در آن رفت‌وآمد نمی‌کنند یا هیچ خودرویی در حال حاضر در آن تردد ندارد (خلوت/بدون تردد).

  • Nachts ist diese Straße meistens unbefahren.شب‌ها این خیابان معمولاً بدون تردد و خلوت است.
  • Wir fuhren auf einer unbefahrenen Nebenstraße.ما در یک جاده فرعیِ خلوت و کم‌تردد رانندگی می‌کردیم.
2 attributiv

(درباره شیب اسکی یا برف) شیب یا مساحتی از برف تازه که هنوز کسی روی آن اسکی نکرده یا رد چرخ/اسکی روی آن نیفتاده است (دست‌نخورده/پودری).

  • Die Skifahrer suchten nach unbefahrenen Tiefschneehängen.اسکی‌بازان به دنبال شیب‌های برفیِ دست‌نخورده و طی‌نشده بودند.