unbehüllt
بدون پوشش، عریان، آشکار
Bedeutungen
1
چیزی که پوشیده نشده، آشکار و بدون مانع است.
- Die Wahrheit blieb lange unbehüllt, bis sie endlich ans Licht kam.حقیقت مدتها بدون پوشش ماند تا اینکه سرانجام آشکار شد.
- Der Berg gipfelte in einer unbehüllten Felsspitze.کوه با یک قله سنگی بدون پوشش به اوج خود میرسید.
- Sein Gesicht war unbehüllt und zeigte seine wahren Gefühle.چهرهاش بدون پوشش بود و احساسات واقعیاش را نشان میداد.