unbeherrschbar
غیرقابل کنترل، مهارنشدنی
Bedeutungen
1
چیزی یا کسی که نمیتوان آن را کنترل کرد، مهار کرد یا تحت انقیاد درآورد؛ سرکش یا غیرقابل مهار.
- Das Feuer breitete sich schnell aus und war bald unbeherrschbar.آتش به سرعت گسترش یافت و به زودی غیرقابل کنترل شد.
- Die Emotionen des Kindes waren in diesem Moment unbeherrschbar.احساسات کودک در آن لحظه مهارنشدنی بود.
- Ein unbeherrschbarer Zorn ergriff ihn.خشم مهارنشدنی او را فرا گرفت.