unbekleidet

Aussprache: /ˌʊnbəˈklaɪ̯dət/
Worttrennung: un·be·klei·det
صفت

برهنه، لباس‌نپوشیده؛ بدون متصدی

Bedeutungen

1

بدون پوشیدن لباس؛ عریان.

  • Das Baby lag unbekleidet auf der Wickelkommode.نوزاد بدون لباس روی میز تعویض پوشک دراز کشیده بود.
  • Er sprang unbekleidet ins Wasser.او بدون لباس به داخل آب پرید.
  • Die Skulptur zeigte eine unbekleidete Frau.مجسمه زنی برهنه را نشان می‌داد.
2

بدون مسئول یا متصدی؛ خالی از سکنه یا استفاده.

  • Die Stelle des Direktors ist derzeit unbekleidet.سمت مدیرعاملی در حال حاضر بدون متصدی است.
  • Das Haus stand seit Jahren unbekleidet leer.خانه سال‌ها بدون سکنه خالی مانده بود.
  • Ein unbekleideter Posten im Haushalt wurde gestrichen.یک ردیف شغلی بدون متصدی در بودجه حذف شد.