unbekleidet
برهنه، لباسنپوشیده؛ بدون متصدی
Bedeutungen
1
بدون پوشیدن لباس؛ عریان.
- Das Baby lag unbekleidet auf der Wickelkommode.نوزاد بدون لباس روی میز تعویض پوشک دراز کشیده بود.
- Er sprang unbekleidet ins Wasser.او بدون لباس به داخل آب پرید.
- Die Skulptur zeigte eine unbekleidete Frau.مجسمه زنی برهنه را نشان میداد.
2
بدون مسئول یا متصدی؛ خالی از سکنه یا استفاده.
- Die Stelle des Direktors ist derzeit unbekleidet.سمت مدیرعاملی در حال حاضر بدون متصدی است.
- Das Haus stand seit Jahren unbekleidet leer.خانه سالها بدون سکنه خالی مانده بود.
- Ein unbekleideter Posten im Haushalt wurde gestrichen.یک ردیف شغلی بدون متصدی در بودجه حذف شد.