unbelehrbar

Aussprache: /ˌʊnbəˈleːɐ̯baːɐ̯/
Worttrennung: un·be·lehr·bar
صفت

غیرقابل نصیحت، لجوج، کله‌شق

Bedeutungen

1

کسی که تمایلی به یادگیری از اشتباهات خود ندارد یا نصیحت دیگران را نمی‌پذیرد؛ لجوج و سرسخت.

  • Er ist ein unbelehrbarer Optimist.او خوش‌بینی لجوج است.
  • Trotz aller Warnungen blieb er unbelehrbar und wiederholte seinen Fehler.با وجود تمام هشدارها، او لجوج ماند و اشتباهش را تکرار کرد.
  • Manche Leute sind einfach unbelehrbar, wenn es um ihre Gewohnheiten geht.برخی افراد وقتی پای عاداتشان در میان باشد، واقعاً غیرقابل نصیحت هستند.