unbenennbar
غیرقابل نامگذاری، غیرقابل وصف
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان برای آن نامی انتخاب کرد یا آن را توصیف نمود؛ فراتر از کلمات.
- Das Ausmaß der Zerstörung war unbenennbar.میزان تخریب غیرقابل وصف بود.
- Seine Gefühle waren so komplex, dass sie fast unbenennbar schienen.احساسات او آنقدر پیچیده بود که تقریباً غیرقابل وصف به نظر میرسید.
- Die Schönheit des Sonnenuntergangs war unbenennbar.زیبایی غروب خورشید غیرقابل وصف بود.