unbenennbar

Aussprache: /ˈʊnbəˌnɛnbaːɐ̯/
Worttrennung: un·be·nenn·bar
صفت

غیرقابل نام‌گذاری، غیرقابل وصف

Bedeutungen

1

چیزی که نمی‌توان برای آن نامی انتخاب کرد یا آن را توصیف نمود؛ فراتر از کلمات.

  • Das Ausmaß der Zerstörung war unbenennbar.میزان تخریب غیرقابل وصف بود.
  • Seine Gefühle waren so komplex, dass sie fast unbenennbar schienen.احساسات او آنقدر پیچیده بود که تقریباً غیرقابل وصف به نظر می‌رسید.
  • Die Schönheit des Sonnenuntergangs war unbenennbar.زیبایی غروب خورشید غیرقابل وصف بود.