unbenutzbar
غیرقابل استفاده
Bedeutungen
1
چیزی که دیگر قادر به انجام وظیفه یا کارکرد اصلی خود نیست و نمیتوان از آن استفاده کرد.
- Nach dem Wasserschaden ist der Teppich leider unbenutzbar geworden.متأسفانه پس از آسیب آب، فرش غیرقابل استفاده شد.
- Das alte Handy ist so langsam, dass es fast unbenutzbar ist.تلفن همراه قدیمی آنقدر کند است که تقریباً غیرقابل استفاده است.
- Wegen eines technischen Defekts war die Maschine für mehrere Stunden unbenutzbar.به دلیل نقص فنی، دستگاه برای چندین ساعت غیرقابل استفاده بود.