unbeobachtet

Aussprache: /ˈʊnbəˌʔoːbaxtət/
Worttrennung: un·be·ob·ach·tet
صفت

تحت نظر نبودن، پنهانی، بدون مشاهده

Bedeutungen

1

بدون اینکه کسی آن را ببیند یا زیر نظر داشته باشد؛ مخفیانه.

  • Er konnte die Szene unbeobachtet verlassen.او توانست صحنه را بدون مشاهده ترک کند.
  • Sie schlich sich unbeobachtet in das Haus.او مخفیانه وارد خانه شد.
  • Der Dieb nutzte den Moment, als niemand ihn unbeobachtet hatte.سارق از لحظه‌ای که هیچ‌کس او را تحت نظر نداشت، استفاده کرد.