unbequem
ناراحت، نامناسب، دشوار
Bedeutungen
1
ایجاد کننده احساس ناراحتی فیزیکی یا روانی.
- Dieser Stuhl ist sehr unbequem.این صندلی بسیار ناراحت است.
- Die lange Reise war ziemlich unbequem.سفر طولانی نسبتاً ناراحتکننده بود.
- Er fand die Situation sehr unbequem.او موقعیت را بسیار ناخوشایند یافت.
2
نامناسب، دشوار یا ناخوشایند از نظر شرایط یا موقعیت.
- Das ist eine unbequeme Wahrheit, aber sie muss gesagt werden.این یک حقیقت ناخوشایند است، اما باید گفته شود.
- Er stellte eine unbequeme Frage.او سوال دشواری پرسید.
- Die Wetterbedingungen waren für das Rennen sehr unbequem.شرایط آب و هوایی برای مسابقه بسیار نامناسب بود.