unberührt

Aussprache: /ˌʊnbəˈʁyːɐ̯t/
Worttrennung: un·be·rührt
صفت

دست‌نخورده، بکر، بدون تغییر

Bedeutungen

1

دست‌نخورده، بکر، دست‌نخورده؛ چیزی که لمس، استفاده یا تغییر داده نشده است.

  • Die Landschaft war noch völlig unberührt.منظره هنوز کاملاً دست‌نخورده بود.
  • Sein Werk blieb zu Lebzeiten weitgehend unberührt von der Öffentlichkeit.آثار او در طول زندگی‌اش تا حد زیادی توسط عموم دست‌نخورده باقی ماند.
  • Das Paket kam unberührt bei uns an.بسته بندی دست‌نخورده به دست ما رسید.
2

بدون احساس یا تأثیرپذیری؛ غیرمتأثر.

  • Er blieb trotz der Kritik unberührt.او علی‌رغم انتقادات، بی‌تأثیر ماند.
  • Sie schien von seinen Worten völlig unberührt zu sein.به نظر می‌رسید که او از سخنانش کاملاً بی‌تأثیر است.
  • Die alten Mauern blieben von der modernen Architektur unberührt.دیوارهای قدیمی از معماری مدرن دست‌نخورده باقی ماندند.