unbesaitet

Aussprache: /ˈʊnbəˌzaɪ̯tət/
Worttrennung: un·be·sai·tet
صفت

بدون سیم، غیر کوک

Bedeutungen

1

سازی که سیم‌های آن کشیده نشده یا وجود ندارد؛ به خصوص در مورد سازهای زهی مانند گیتار یا ویولن.

  • Die Gitarre war unbesaitet und konnte nicht gespielt werden.گیتار بدون سیم بود و قابل نواختن نبود.
  • Er kaufte eine unbesaitete Harfe, um sie selbst zu besaiten.او یک چنگ بدون سیم خرید تا خودش آن را سیم‌کشی کند.
  • Ein unbesaitetes Instrument ist nur ein Holzrahmen.یک ساز بدون سیم فقط یک قاب چوبی است.