unbescholten

Aussprache: /ˌʊnbəˈʃɔltn̩/
Worttrennung: un·be·schol·ten
صفت

بی‌عیب، بی‌گناه، خوش‌نام، پاک‌دامن

Bedeutungen

1

کسی که سابقه کیفری ندارد و از نظر اخلاقی پاک و بی‌عیب تلقی می‌شود.

  • Er hat ein reines Führungszeugnis und gilt als unbescholten.او گواهی عدم سوءپیشینه پاکی دارد و بی‌عیب تلقی می‌شود.
  • Für diese Stelle wird ein unbescholtener Bürger gesucht.برای این شغل یک شهروند خوش‌نام مورد نیاز است.
  • Die Nachbarn beschrieben ihn als einen ruhigen und unbescholtenen Mann.همسایگان او را مردی آرام و بی‌گناه توصیف کردند.