unbeschrankt
بدون مانع، بدون محدودیت، بدون گیت (برای گذرگاه)
Bedeutungen
1
بدون هیچگونه مانع، محدودیت یا توقف؛ آزادانه.
- Die Kinder konnten im Garten unbeschrankt spielen.بچهها توانستند آزادانه در باغ بازی کنند.
- Er genoss die unbeschrankte Freiheit, seine eigenen Entscheidungen zu treffen.او از آزادی بیقید و شرط برای تصمیمگیریهای خودش لذت میبرد.
- Die Polizei hat die Straße nach dem Unfall unbeschrankt freigegeben.پلیس پس از تصادف، جاده را بدون هیچ مانعی باز کرد.
2
در مورد گذرگاهها یا ایستهای بازرسی: بدون نیاز به توقف یا پرداخت عوارض؛ بدون گیت.
- Auf dieser Autobahn gibt es keine Mautstellen, sie ist unbeschrankt.در این اتوبان هیچ عوارضگاهی وجود ندارد، بدون توقف است.
- Die Einreise war unbeschrankt, da wir gültige Pässe hatten.ورود بدون مانع بود، زیرا ما پاسپورتهای معتبر داشتیم.
- Der Grenzübergang ist rund um die Uhr geöffnet und unbeschrankt.گذرگاه مرزی شبانهروز باز و بدون توقف است.