unbeschreiblich
غیرقابل وصف، وصفناپذیر
Bedeutungen
1
به قدری شدید یا خاص است که نمیتوان آن را با کلمات توصیف کرد.
- Die Schönheit des Sonnenuntergangs war unbeschreiblich.زیبایی غروب خورشید وصفناپذیر بود.
- Er empfand eine unbeschreibliche Freude, als er die Nachricht hörte.او با شنیدن خبر، شادی غیرقابل وصفی را احساس کرد.
- Die Situation war unbeschreiblich traurig.وضعیت به طرز غیرقابل وصفی غمانگیز بود.