unbeschrieben
بدون نوشته، دستنخورده
Bedeutungen
1
سطحی (مانند کاغذ، صفحه یا تخته) که هنوز هیچ نوشته یا علامتی روی آن وجود ندارد.
- Das Notizbuch war noch unbeschrieben und wartete auf Ideen.دفترچه یادداشت هنوز دستنخورده بود و منتظر ایدهها بود.
- Er blickte auf das leere, unbeschriebene Blatt Papier.او به برگه کاغذ خالی و بدون نوشته نگاه کرد.
- Die Tafel war nach der Stunde komplett unbeschrieben.تخته پس از کلاس کاملاً بدون نوشته بود.