unbesiedelt
غیرمسکونی، خالی از سکنه
Bedeutungen
1
مکانی که هیچ کس در آن زندگی نمیکند؛ خالی از سکنه، متروکه.
- Die Insel ist seit Jahrhunderten unbesiedelt.این جزیره از قرنها پیش خالی از سکنه بوده است.
- Sie erkundeten ein unbesiedeltes Gebiet im Wald.آنها یک منطقه غیرمسکونی در جنگل را کاوش کردند.
- Der Planet gilt als unbesiedelt, aber reich an Ressourcen.این سیاره غیرمسکونی اما سرشار از منابع در نظر گرفته میشود.