unbesungen
ناشناخته، گمنام، بدون ستایش
Bedeutungen
1
کسی یا چیزی که مورد ستایش، تمجید یا آواز قرار نگرفته است؛ ناشناخته یا گمنام باقی مانده.
- Viele unbesungene Helden haben zur Geschichte beigetragen.بسیاری از قهرمانان گمنام به تاریخ کمک کردهاند.
- Sein Talent blieb lange Zeit unbesungen.استعداد او برای مدت طولانی ناشناخته ماند.
- Das Lied handelt von einem unbesungenen Dorf.این آهنگ درباره روستایی ناشناخته است.