unbewegbar

Aussprache: /ˌʊnbəˈveːkbaːɐ̯/
Worttrennung: un·be·weg·bar
صفت

غیرقابل حرکت، ثابت، لایتحرک

Bedeutungen

1

چیزی که نمی‌توان آن را حرکت داد یا جابجا کرد؛ ثابت و استوار.

  • Der Felsbrocken war zu schwer und unbewegbar.تکه سنگ بیش از حد سنگین و غیرقابل حرکت بود.
  • Die Statue steht auf einem unbewegbaren Sockel.مجسمه بر روی پایه‌ای غیرقابل حرکت قرار دارد.
  • Seine Meinung war unbewegbar, egal wie sehr wir argumentierten.نظر او ثابت بود، مهم نبود چقدر استدلال کردیم.