unbewegbar
غیرقابل حرکت، ثابت، لایتحرک
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان آن را حرکت داد یا جابجا کرد؛ ثابت و استوار.
- Der Felsbrocken war zu schwer und unbewegbar.تکه سنگ بیش از حد سنگین و غیرقابل حرکت بود.
- Die Statue steht auf einem unbewegbaren Sockel.مجسمه بر روی پایهای غیرقابل حرکت قرار دارد.
- Seine Meinung war unbewegbar, egal wie sehr wir argumentierten.نظر او ثابت بود، مهم نبود چقدر استدلال کردیم.