unbewertbar
غیرقابل ارزیابی، غیرقابل سنجش، غیرقابل ارزشگذاری
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان آن را ارزیابی، سنجید یا ارزشگذاری کرد.
- Der emotionale Wert eines solchen Erlebnisses ist unbewertbar.ارزش عاطفی چنین تجربهای غیرقابل سنجش است.
- Die Schönheit der Natur ist oft unbewertbar.زیبایی طبیعت اغلب غیرقابل ارزیابی است.
- Seine Loyalität war unbewertbar und unerschütterlich.وفاداری او غیرقابل ارزشگذاری و تزلزلناپذیر بود.