unbewohnbar

Aussprache: /ˌʊnbəˈvoːnbaːɐ̯/
Worttrennung: un·be·wohn·bar
صفت

غیرقابل سکونت، غیرزیست‌پذیر

Bedeutungen

1

مکانی که به دلیل شرایط نامساعد (مانند آلودگی، تخریب، بلایای طبیعی) امکان سکونت انسان در آن وجود ندارد.

  • Der starke Sturm machte das Küstengebiet unbewohnbar.طوفان شدید منطقه ساحلی را غیرقابل سکونت کرد.
  • Nach dem Vulkanausbruch war die Stadt für Monate unbewohnbar.پس از فوران آتشفشان، شهر برای ماه‌ها غیرقابل سکونت بود.
  • Die hohe Strahlung macht diesen Teil des Planeten unbewohnbar.تشعشعات بالا این بخش از سیاره را غیرقابل سکونت می‌کند.