unbewohnbar
غیرقابل سکونت، غیرزیستپذیر
Bedeutungen
1
مکانی که به دلیل شرایط نامساعد (مانند آلودگی، تخریب، بلایای طبیعی) امکان سکونت انسان در آن وجود ندارد.
- Der starke Sturm machte das Küstengebiet unbewohnbar.طوفان شدید منطقه ساحلی را غیرقابل سکونت کرد.
- Nach dem Vulkanausbruch war die Stadt für Monate unbewohnbar.پس از فوران آتشفشان، شهر برای ماهها غیرقابل سکونت بود.
- Die hohe Strahlung macht diesen Teil des Planeten unbewohnbar.تشعشعات بالا این بخش از سیاره را غیرقابل سکونت میکند.