unbezähmbar
رام نشدنی، غیرقابل مهار، سرکش
Bedeutungen
1
چیزی یا کسی که نمیتوان آن را رام کرد، کنترل نمود یا مهار کرد؛ سرکش و وحشی.
- Das wilde Pferd war unbezähmbar.اسب وحشی رام نشدنی بود.
- Seine Leidenschaft für die Musik war unbezähmbar.اشتیاق او برای موسیقی غیرقابل مهار بود.
- Die Naturgewalten sind oft unbezähmbar.نیروهای طبیعت اغلب غیرقابل مهار هستند.