unbezähmbar

Aussprache: /ˌʊnbəˈt͡sɛːmbaːɐ̯/
Worttrennung: un·be·zähm·bar
صفت

رام نشدنی، غیرقابل مهار، سرکش

Bedeutungen

1

چیزی یا کسی که نمی‌توان آن را رام کرد، کنترل نمود یا مهار کرد؛ سرکش و وحشی.

  • Das wilde Pferd war unbezähmbar.اسب وحشی رام نشدنی بود.
  • Seine Leidenschaft für die Musik war unbezähmbar.اشتیاق او برای موسیقی غیرقابل مهار بود.
  • Die Naturgewalten sind oft unbezähmbar.نیروهای طبیعت اغلب غیرقابل مهار هستند.