unbezahlbar
بسیار گران (نصفالنهار)، فوقالعاده ارزشمند و بیقیمت
Bedeutungen
1
آنقدر گران که قابل خریدن نیست؛ بسیار پرهزینه.
- Ein solches Kunstwerk ist heute praktisch unbezahlbar.چنین اثر هنری امروزه عملاً غیرقابل خرید است.
- Die Restaurierung des alten Gebäudes wäre unbezahlbar.بازسازی ساختمان قدیمی بسیار گران خواهد بود.
- Für ihn war die Erfahrung unbezahlbar, auch wenn sie viel Geld kostete.برای او این تجربه بیقیمت بود، حتی اگر هزینه زیادی داشت.
2
آنقدر ارزشمند که نمیتوان برایش قیمتی تعیین کرد؛ بیبها.
- Die Erinnerungen an unsere Kindheit sind unbezahlbar.خاطرات دوران کودکی ما بیبها هستند.
- Ihre Freundschaft ist mir unbezahlbar.دوستی او برای من بیقیمت است.
- Die Zeit mit meiner Familie ist unbezahlbar.وقت گذراندن با خانوادهام بیبهاست.