unbezwingbar
شکستناپذیر، تسخیرناپذیر، غیرقابل کنترل
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان آن را شکست داد، مغلوب کرد یا تحت کنترل درآورد؛ بسیار قوی یا مقاوم.
- Der Bergsteiger stand vor einer unbezwingbaren Felswand.کوهنورد با دیواره سنگی تسخیرناپذیری روبرو شد.
- Die Mannschaft zeigte eine unbezwingbare Leistung und gewann das Finale.تیم نمایشی شکستناپذیر ارائه داد و فینال را برد.
- Seine Hoffnung auf Erfolg war unbezwingbar.امید او به موفقیت، شکستناپذیر بود.