unbildbar
غیرقابل ساختن، غیرقابل شکلگیری
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان به آن شکل داد یا آن را ساخت.
- Einige Konzepte sind so abstrakt, dass sie fast unbildbar sind.برخی مفاهیم آنقدر انتزاعی هستند که تقریباً غیرقابل ساخت هستند.
- Diese Struktur ist unbildbar mit den gegebenen Mitteln.این ساختار با ابزارهای موجود قابل ساخت نیست.
- Die ursprüngliche Form war unbildbar und musste neu gestaltet werden.شکل اولیه غیرقابل ساخت بود و باید دوباره طراحی میشد.