unblutig
بدون خونریزی، بیخون، بدون تلفات
Bedeutungen
1
بدون خشونت، خونریزی یا تلفات جانی؛ مسالمتآمیز.
- Die Revolution verlief weitgehend unblutig.انقلاب عمدتاً بدون خونریزی پیش رفت.
- Die Polizei konnte die Situation unblutig lösen.پلیس توانست وضعیت را بدون خونریزی حل کند.
- Es war eine unblutige Machtübernahme.این یک انتقال قدرت بدون خونریزی بود.
2
در پزشکی: مربوط به روشهای درمانی یا جراحی که بدون نیاز به برش یا خونریزی انجام میشوند.
- Der Arzt wählte eine unblutige Methode zur Entfernung des Tumors.پزشک روشی بدون خونریزی برای برداشتن تومور انتخاب کرد.
- Die neue Technik ermöglicht eine unblutige Operation.تکنیک جدید امکان جراحی بدون خونریزی را فراهم میکند.
- Viele kleinere Eingriffe sind heute unblutig durchführbar.بسیاری از مداخلات کوچک امروزه به صورت بدون خونریزی قابل انجام هستند.